تيتر ميزنن با بالارفتن قيمت سكه آمار ازدواج موقت هم بالارفته يا ميره. چي ميشه گفت؟ يعني مشكل ازواج فقط مهريه س؟ اگه نباشه همه چي حل ميشه؟ مشكل خونه و خرجي و اينا نيست؟ مشكل بي مسئوليتي آدما حل ميشه؟ يعني اگه ما زنها بگيم مهريه نميخوايم همه چي حله؟ حقوق زن و مرد برابر ميشه؟ زن هم حق طلاق خواهد داشت؟ ارثيه چي؟ حق حضانت فرزند چي؟ حق سفر؟ تحصيل؟ كار و هزارتا كوفت ديگه چي؟ هزارتا چيز ديگه كه با ازدواج ديگه زن ندارتشون چي؟ همونقدري كه مهريه چرنده خيلي چيزاي ديگه هم چرنده. حالا با تيتري كه زديد مهريه راه حل داره گويا اما اون هزارتا چيز ديگه چي؟
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:44  توسط سوسك سياه بالدار
|
شده با جون و دل بخوايد كاري رو انجام بديد يا واسه كسي وقت بذاريد يا پيگير چيزي باشيد بعد يهو با دليل يا بيدليل دلتون نخواد همه اون كاراي قبلي رو انجام بديد و هي امروز و فردا كنيد و از روي اجبار يا انجام وظيفه يا احترام كاري رو انجام بديد؟ يعني در واقع دست و دلتون بهش نره. من اينجوريم الان.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:25  توسط سوسك سياه بالدار
|
وقتی حالت خرابه انگار همه چی دست به دست هم میده واسه رخاب تر شدن که من خودم یه جور تخلیه احساسی میدونمش و فکر میکنم حال خراب رو هیچ چیز شادی درست نمیکنه بلکه چیزای غمگین میزنه فرو میریزه همه چی رو. وقتی خراب تو ماشین میشینی و صدای داریوش از ضبط ماشین پخش میشه و رو صندلی عقب هم تنهایی و روتو میکنی سمت پنجره و چشات خیس میشه. وقتی هم پیاده میشی برف و باد و بارون با هم شروغ میشه و تو این هیاهو کسی اشکاتو نمیبینه و شروع میکنی به راه رفتن زیر این بارش تا آروم بشی.
همه چی به راهه انگار
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 22:25  توسط سوسك سياه بالدار
|
همیشه دلم میخواست کمی متوقع بودم. از اطرافیانم از خانواده از دوستا از فامیل از همسر و حتی از خدا. ای کاش تواناییش رو داشتم که میگفتم چیزی رو که میخوام تا حسرت یه سری چیزا به دلم نمیموند تا تو خودم نمیریختم تا تو تنهایی گریه نمیکردم. ای کاش این توانایی رو داشتم.
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 22:12  توسط سوسك سياه بالدار
|
کلن به مرگ فکر میکنم مخصوصن اگه یه جوش تو فلان جای بدنم ببینم میرم تا سرطان و مرگ و این حرفا. اگه بدونم که قراره بمیره نمیدونم چه کارایی انجام خواهم داد فقط میدونم یه چیزی به ارمان خواهم گفت. اینکه حرمتم رو جلوی زن بعدیش نگاه داره. نگه چه دستپخت خوبی داری زن قبلیم از این کارا بلد نبود یا اینکه توی دنیا تکی و هیچکس مثل تو نمیشه. دوست دارم اگه قراره خودش رو واسه زنش شیرین کنه منو خراب نکنه به هر حال روزی زنش بودم
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 0:57  توسط سوسك سياه بالدار
همه جا حرف گروني و قيمت دلار و سكه و
قحطي و تحريم و اين حرفاست. ديشب انقدر داغون بودم انقدر داغون بودم كه داد
زدم گريه كردم سردرد شدم ترسيدم و كلن شب بدي بود. كلن دوست ندارم ديگه
خبري بهم برسه. خبر خوب كه در كار نيست. همش خبراي نگران كننده اي كه هيچ
كاري هم نميشه كرد
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 8:44  توسط سوسك سياه بالدار
|
رفتم نيم سكه بخرم با يكي از دوستا. كلي واستاديم تا كار دلالهايي كه تو مغازه بودن راه بيوفته. نميدونم چيكار دارن اما از كيف كمري و كلاه كاسكت و تماس دائم با موبايل و چكهاي ميليونيشونو و طرز حرف زدنشون ميشه فهميد دلادن. نوبت ما كه ميرسه طرف قيمت ميده بالاتر از سايت ها. دوست ميگه قيمت سايت متفاوته فروشنده با يه حالتي ميگه قيمت لحظه ايه. دوستم ميگه قيمت رو كي تعيين ميكنه طرف ديگه سوالها به مذاقش خوش نيومده روشو ميكنه اونور و با اكراه جواب ميده "بازار". آخه مرد حسابي بازار تو و امسال تو هستيد ديگه.
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 14:40  توسط سوسك سياه بالدار
|
چه زود این روزا، این یه هفته گذشت. دوازده ساعت دیگه دوباره روزای بد میرسه. دوباره دلتنگی و تنهایی. دوباره گریه و گریه و گریه. اینبار خونه تکونی هم هست.اوه خدای من.
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 19:3  توسط سوسك سياه بالدار
|
وقتی که هیچ چیز سر جای خودش نیست یا حداقل تو فکر میکنی که نیست، چاره ای نیست جز سکوت. جز درد جز خشم فروخورده و این تویی که از درون نابود میشی. این تویی که اشکات بی هیچ بهانه ای سرازیر میشه. این تویی که داری نابود میشی و هیچکس نمیفهمه. این تویی که دلت میخواد نباشی. این تویی این تویی این تویی.
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 19:29  توسط سوسك سياه بالدار
|
واسه اينكه مدتهاست دارم قبض موبايلم رو اينترنتي پرداخت ميكنم همراه اول لطف فرموده اس ام اس فارسي رايگان بهم هديه داده. استفاده نكردم ازش چون اصلن اهل اس ام اس فارسي نيستم. مهلت استفاده ش هم تا اسفند ماهه. از طرف ديگه ديشب ساعت 3 خوابيدم ساعت 4و نيم ديدم برام اس ام اس اومد با گيجي تمام گوشي رو برداشتم و نگاه بهش انداختم ميبينم گفته اس ام اسه فرصتش تموم شد. آخه نصفه شبي خواب نداريد شما؟ مشتري مداريتون تو حلقم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 10:25  توسط سوسك سياه بالدار
|